خانواده اولین گهواره ای است که تربیت فرزندان را تشکیل می دهد.قانون اساسی جمهوری قزاقستان به صراحت بیان می کند که وظیفه خانواده "مراقبت از فرزندان و تربیت آنها - حق طبیعی و وظیفه والدین" است. در برنامه "قزاقستان - 2030" به این موضوع اشاره شده است که در آینده ای دور فرزندان خود را با چه کیفیتی ببینیم. در عین حال در «قانون خانواده»، «مفهوم آموزش عالی و متوسطه» وظیفه آموزش و پیوستن به نسل خود بر عهده هر خانواده گذاشته شده است. بدین ترتیب ضرورت انجام وظیفه مقدس خانواده از همان ابتدا قوت گرفت.
خانواده یکی از نزدیک ترین محیط های اجتماعی شدن کودک است، جایی که او هدف زندگی، ارزش های خود را می آموزد، اولین اطلاعات را در مورد نحوه رفتار می دهد و عملا برای برقراری ارتباط با دیگران در آنجا استفاده می شود. بنابراین او در عمل «چه کسی» و «چه» را امتحان می کند. او در خانواده هنجارهای رفتار و تنظیم رفتار در موقعیت های مختلف و شرایط اضطراری را می آموزد. از طریق تبلیغات والدین، تبیین، الگوی آنها، فضای خانه، جو روانی خانواده، عادات، رفتار، معیارهای ارزیابی خوب و بد و همچنین اینکه برای چه رفتاری مورد سرزنش و تنبیه قرار می گیرد، یادگیری عدالت شکل می گیرد. و صداقت می فهمد.
برای یک کودک بالغ ترین، تحصیل کرده ترین و باوقارترین فرد دنیا والدین او هستند. و زیباترین و روشن ترین خانه همان خانه ای است که در آن متولد شده است. به همین دلیل است که والدین در رشد کودک خردسال جایگاه ویژه ای دارند.
خانواده اجتماعي شدن فرد را تضمين مي كند، تمركز مي كند و فرصت هاي تربيت جسمي، اخلاقي و كاري او را تا حد امكان فعال مي كند. عضوی از شهروند جامعه از خانواده شروع می شود، چهره جامعه از خانواده منعکس می شود. مهم ترین کارکردهای اجتماعی خانواده عبارتند از آموزش شهروندی، تشکیل میهن پرستان، بهبود خانواده آینده و ارتقای عضوی از جامعه که بتواند قوانین دولت را به رسمیت بشناسد و از حقوق خود به نحو احسن استفاده کند.
فرزندان منعکس کننده وجود والدین خود هستند، از سوی دیگر والدین ادامه زندگی خود را در فرزندان خود می بینند. به ویژه آموزش پاکی، آراستگی و آراستگی به کودکان از سنین پایین، عشق به کار و درک ارزش آن، احترام به بزرگترها از جمله سالمندان و رفتار مهربانانه با آنها و مراقبت از کوچکترها مورد توجه است. ارزش های آموزشی باشد که از زمان های بسیار قدیم آمده است. پسرانی که توسط والدین بزرگ می شوند، دختران خود را از رفتار بد محافظت می کنند. به همین دلیل مهم است که برخی از ایرادات ناچیز در رفتار کودک را اصلاح کنید و به آنها هشدار دهید. زیرا یک اشتباه کوچک که امروز بی اهمیت به نظر می رسد می تواند فردا راه را برای یک موضوع بحث برانگیز بزرگ باز کند. و درست است که این به نتایج خوبی منجر نمی شود.
تنبیه فرزندان کوچکتر در خانواده بر اساس وقت شناسی، تربیت آنان به سوی فرهنگ، آموزش احترام به بزرگترها، «شما» خطاب کردن، توجه به احکام احوالپرسی و پرهیز از رفتار ناپسند نیز از دیگر موارد است. یک موضوع بسیار مهم
برخی از والدین فرزندان خود را بیش از حد نوازش می کنند، صورت کودک را نمی پوشانند، مطابق میل خود تربیت نمی کنند یا نسبت به میزان تربیت اخلاقی در خانواده بی تفاوت هستند. و چنین تظاهراتی مستقیماً باعث بروز صفات منفی در کودک می شود. چگونه می توان گفت که والدین کودک در مواجهه با چنین شرایط نامساعدی مقصر نیستند. اما چنین والدینی کمبودهای خود را احساس می کنند و حتی آن را نمی پذیرند. چنین موقعیت هایی نادر است، اما درست است که ما در زندگی با هم ملاقات می کنیم.
واضح است که تعداد والدین به تعداد روش ها و انواع تربیت فرزند وجود دارد. به اولا: متقاعد کردن با کلمات محبت آمیز، تهدید در صورت عدم اطاعت، تهدید به فریاد، تعریف و تمجید، در دام سخت گیری، تنبیه و غیره. روش ها بستگی به جهت آموزشی انتخاب شده توسط والدین دارد: برخی از آنها می خواهند فرزند خود را روان تربیت کنند، بنابراین روش انتخاب شده توسط آنها جهت تحقق کامل نیازهای بزرگسالان است. هدف برخی دیگر ایجاد ویژگی های شخصی است که اساس تفکر مستقل و مستقل است و راه های روش شناختی را مطابق با آن انتخاب و استفاده می کنند.
همچنین بخوانید مقاله مشاوره خانواده را
در آموزش خانواده، استفاده از روش های تعمیم یافته مشترک برای همه والدین، تبدیل به یک گرایش شده است. این نوع روش ها: اقناع، تنبیه، در برخی خانواده ها توصیه های معلمان و شرایط آموزشی به عمد ایجاد و استفاده می شود.
و فکر می کنم والدین در انتخاب و استفاده از روش های آموزشی باید شرایط زیر را در نظر بگیرند.
1. هر پدر و مادری باید بتواند ماهیت فرزند خود را به طور کامل تشخیص دهد.
2. تربیت شخصی و شهرت والدین، ماهیت روابط برقرار شده در خانواده.
3. وحدت امور تربیتی اولیا، اولویت روش های اقدامات.
4. فرهنگ تربیتی والدین، یادگیری زیر و بم تأثیر تربیتی، تبدیل آن به یک ضرورت خانگی.
5. قواعد تربیت خانوادگی.
روابط عمومی در خانواده، احترام اعضای خانواده به یکدیگر یا ارتباط با دیگران، مهارت های گفتاری یا در غیر این صورت رفتار بد در شکل گیری کودک خردسال تاثیر زیادی دارد. به خصوص طلاق والدین در خانواده تأثیر شدیدی بر فرزندان وسط می گذارد. در نتیجه، کودکانی که بدون مادر یا پدر بزرگ می شوند، عصبانی یا انتقام جو و نیمه دل بزرگ می شوند. والدینی که مست هستند، با هم دعوا می کنند، با الفاظ توهین آمیز به یکدیگر توهین می کنند، فرزندان خود را به دلیل دعواهای خانوادگی کتک می زنند یا به تک تک حرف های کودک پاسخ می دهند، نیز بر روانی کودک تأثیر منفی می گذارد. گاهی به دلیل دعوا در این خانه، دعوا با همسایه ها و دعوا با آنها، داد و فریاد و سر و صدا، گرفتن آرامش مردم در محل زندگی، تغییر نظر دیگران نسبت به آن خانه و حفظ فرزندانشان. دور از فرزندانشان در آن خانه بزرگ می شوند، شخصیت کودک را تحت تاثیر قرار می دهد، کودک گوشه گیر و خجالتی بزرگ می شود و این وضعیت روی کودک تاثیر منفی می گذارد. یک کودک در حال رشد این را خیلی سریع و از نزدیک درک می کند. در هر شرایطی در خانواده بهتر است والدین و بزرگترها در گفتار و رفتار خود در مقابل فرزندان نجابت نشان دهند. اگر مثال بزنیم، معلوم می شود که اگر والدین با علم به مضرات فراوان ودکا و تنباکو، آن را در گوش فرزندان بریزند، ودکا بنوشند و در مقابل آنها سیگار بکشند، تربیت خوبی از آن نخواهند یافت. . در چنین شرایطی کودک آرزوی زندگی متفاوتی دارد یا به سرعت خود را با تربیت منفی وفق می دهد. و اگر کودک کاملاً به این مسیر اشتباه روی آورد، بگو که یک شاخه از درخت کج شده است. یک دختر بدبخت و یک پسر بداخلاق بدون آینده از این ماجرا بیرون می آیند. پس ما دنبال تقصیر کی باشیم؟
نکته دیگری که در اینجا قابل ذکر است، رابطه والدین است. مثلاً در ملت ما برای مرد احترام زیادی قائلند. او سرپرست خانواده، پدر فرزندان است. هدف اصلی والدین از تربیت فرزند، گذاشتن «آجر مستقیم» در زندگی عمومی همراه با اکثریت است. در خانه، اگر مادر به شوهرش احترام بگذارد و حرمت او را در مقابل فرزندانش حفظ کند، فرزند نیز سعی می کند مانند پدرش بزرگ شود و مقتدر شود. برعکس، اگر پدر با همسرش مهربانانه صحبت کند و به او به عنوان «مادر» احترام بگذارد، فرزندان قدرت مادر را در زندگی درک می کنند و سعی می کنند او را ناراضی نکنند. گفتنی است پدربزرگ و مادربزرگ جایگاه ویژه ای در خانه دارند. یادگیری از تجربیات آنها یک مدرسه ضروری زندگی است.
مردم خردمند ما می گویند: «پسر به پدرش بزرگ می شود، دختر به مادرش بزرگ می شود». در مورد این حکمت عامیانه، کودک طوری بزرگ می شود که به همه چیز علاقه مند شود و از سنین پایین به بزرگترها کمک کند. برخی از والدین به خاطر این فعالیت کودک را سرزنش می کنند و می گویند: تو مانع کار من می شوی، کاری را که من انجام می دهم خراب می کنی. این یک تصور غلط است.
بی جهت نبود که خردمندان ما می گفتند: سعادت انسان در کار است. به راستی که انسان با کار صادقانه خود عزت و احترام خود را به دست می آورد. والدین به فرزندان خود یاد دادند که سخت کار کنند، تحمل کنند و بر هر مشکلی غلبه کنند. اگر هنگام کار فرزندان خود را با خود ببرند و با ملایمت به آنها توضیح دهند و آموزش دهند تا تنبلی نکنند، به کودکان آموزش داده می شود که با آرامش کار را انجام دهند. اصل «حرفه پدری، مراسم مادری» را نباید فراموش کرد. یعنی سنت دیرینه ما این است که فرزندان را به حرفه پدر و دختران را به حرفه مادری از سنین پایین تلقین کنیم.
ما باید زمانی را برای صحبت با بچه ها پیدا کنیم و مناسب است نظرات مختلف آنها را در نظر بگیریم و در نظر بگیریم. به اندازه کافی والدین وجود دارند که نمی توانند با فرزند خود در مورد موضوعات مختلف صحبت کنند. آن ها با این دلیل توضیح می دهند که «ما هر دو روز کار می کنیم و عصر درگیر زندگی خانه هستیم، وقت و پول نداریم که با بچه بنشینیم و صحبت کنیم». این یک اشتباه بسیار جدی در تربیت نادرست کودک تلقی می شود. نیازی به اختصاص زمان خاصی برای صحبت آشکار با کودک نیست. والدین می توانند در حین انجام کارهای خانه با فرزندان خود صحبت کنند. این اقدامات از سوی والدین پیش بینی می کند که رابطه بین والدین و فرزند در آینده در سطح قابل اعتمادی خواهد بود.
در تاریخ تکامل جامعه بشری، قرن هاست که رشد و شکل گیری افراد تشکیل دهنده جامعه از نظر رفتاری، جایگاه عمیقی در ذهن متفکران همه زمان ها و ملت ها به خود اختصاص داده و باعث تضاد آراء شده است. به طور کلی، همه اومانیست های شرقی و غربی می دانستند که «اصیل ترین و اصیل ترین چیز در جهان انسان است و سعادت او کودکی است».
قزاق ما نظر متفکران محقق را که «شادی انسان کودک است» را این گونه خلاصه می کند: «خوشبختی انسان کودک است، اگر هوشیار باشد». به همین دلیل وقتی یک قزاق از خدا فرزندی خواست
"خدایا، به من بچه بده،
اگر فرزند دارید - یکی را بشمار!
اگر بیهوش باشد،
این یک واقعیت تاریخی است که "خودت آن را پس بگیر" برای قرن ها نسل خود را "هشت وجه، یک راز" شهروند اخلاقی و هنری، با روحیه بالا، با روحیه بالا پرورش داده است.
رکن اصلی خانواده، ستون طلایی فرزند است. هم قبل و هم بعد از تولد، پدر فرزندی است که مادرش را به صلح، احترام و همبستگی بی قید و شرط فرا می خواند و والدینش را به هم نزدیک می کند. صالحان آشکارا می گویند آسایش خانه بی فرزند فقط برای امروز است و زودگذر است و شادی و خوشی فردا کوتاه می شود. برای همین می گوید: «خانه بدون گهواره آبادانی ندارد». این است که دغدغه های مردم را در نظر بگیریم، به فکر کشور باشیم، به فکر آینده کشور باشیم. این عقیده با ضرب المثل «عطا خفاش، بچه برگ» نیز تأیید می شود. البته درختی که رشد می کند و شکوفا می شود هر سال جوانه و برگ می دهد. می گوید آینده ای دارد. مردم امید به آینده را با داشتن فرزندان زیاد مرتبط می دانند.
حتی اگر کودک با ذهن خود نتواند درک کند، تأثیر نامرئی را که نیروی قدرتمندی در روابط خانوادگی دارد احساس و درک می کند. پسر باشد یا دختر، پدر یا مادر هر کاری که می کند، نمونه است، یک اخلاق است، از آن درس می گیرد و حداقل یک بار آنچه را که می بیند، تکرار می کند. فکر و ایمان تازه کودک، معتبرترین فرد در برابر پدر، پدری بالقوه، باهوش، تحصیلکرده است.
تأثیر والدین به خودی خود اتفاق نمی افتد، بچه ها رفتار آنها را با چشم خود می بینند و پس از یک بار دیدن آنچه دیده اند و دوباره برای همیشه به یاد می آیند و در ذهن آنها جای محکمی می گیرد. طبق این اصل، پس از یک بار، دو بار، سه بار شنیدن، در گوش، در ذهن گیر می کند و بلافاصله مانند یک فرمول آماده از ذهن خارج می شود و به عمل تبدیل می شود.
کودک نه تنها تحت تأثیر گفتار و رفتار اعضای خانواده، بلکه تحت تأثیر چیزهای اطراف است. اگر در خانه کتاب زیاد باشد، اگر پدر و مادر - پدر و مادر - کاغذ و خودکار در دست بگیرند و کتاب بخوانند، چقدر چشم باز کردن کودک برای او تأثیرگذار است، در علم، تربیت و ادب نیز ذکر شده است. ادبیات. اگر آنچه کودک می شنود در مورد تحصیل و علم باشد و حرف پدر و مادرش یکی باشد مسیری که چنین کودکی در آینده انتخاب خواهد کرد مطابق آن خواهد بود البته اگر پدر و مادرش بتوانند. تا او را به آن جذب کند.
مردم قزاق به ویژه از شیر سفید و کار صادقانه مادر یاد می کنند که دائماً گل زندگی را می کارد. افراد با هوش و خرد بالا بیان می کنند که خط زندگی از طریق مادر شکسته نمی شود، بلکه از طریق فرزند ادامه می یابد: «مادر بر مرگ است و اگر مادر نبرد، فرزند برنده است».
شروع شیطنت با بطالت کودک شروع می شود. کودکی که بدون انجام کارهای خانه بزرگ شده است، به دلیل بیکاری و بی حوصلگی، درگیر فعالیت های منفی بیرون از خانه می شود و راه کج و معوجی را طی می کند. علاوه بر این، برخی از والدین به بهانه های مختلف به فرزندان خود دروغ گفتن را آموزش می دهند. گاهی اوقات بزرگسالان به کودکی که اغلب مدرسه را رها می کند آموزش می دهند تا بهانه های مختلف بیابد. در این صورت ممکن است والدین متوجه نشوند که به کودک دروغ گفتن را آموزش می دهند. این را ضرب المثل ها نشان می دهند: "چوب جوان را که تغذیه می کنی رشد می کند"، "آنچه را در لانه می بینی، هنگام پرواز دنبال می کنی." بنابراین، مهم است که به یاد داشته باشید که آموزش والدین اثر بزرگی در زندگی کودک می گذارد. این وظیفه اصلی والدین است که همه صفات خوب را در کودک پرورش دهند، به دوستان او توجه کنند، موهبت طبیعت را پرورش دهند و شرایطی را برای او ایجاد کنند تا تربیت مناسبی داشته باشد.
تربیت فرزند امری پسندیده محسوب می شود. پسر ذاتاً یک کاشف بسیار کنجکاو، پرشور و خستگی ناپذیر است. هر کودکی دوست دارد روی سر او نوازش شود، به گرمی صحبت شود، نوازش شود، به افسانه ها و داستان ها گوش کند، بازی کند. همه اینها ویژگی های اصلی است که کودک را از بزرگسال متمایز می کند. این خصوصیات مختص کودکان است. در عین حال بهتر است والدین این ویژگی ها را در نظر بگیرند و از سنین پایین پرورش دهند که اگر به آنها توجه نشود رفتار و اعمال منفی بزرگترها از دوران کودکی مانند چوب بر والدین تأثیر می گذارد. ، و کودک آینده ای نخواهد داشت. علاوه بر این، مهم است که به یاد داشته باشید که احساسات کودک نیز بی گناه است. نمی دانم آیا این منشأ مقایسه کودک با فرشته است؟
به نظرم بهتر است والدین برای برقراری ارتباط با فرزند در خانواده نکات زیر را در نظر بگیرند.
- لازم است کودک را همانطور که هست دوست بداریم و به او احترام بگذاریم، صرف نظر از اینکه کودک است.
- در مسیر ارتباط با کودک، کلام خشکی نیست که بر ذهن کودک تأثیر بگذارد، بلکه برعکس، باید به نحوه بیان و بیرون آمدن آن از دل توجه کرد.
- بهتر است والدین بفهمند کودک چه می خواهد بگوید و پاسخ دهد و در صورت عجله از نتیجه گیری خودداری شود.
- بهتر است والدین بتوانند برای رفتار بد کودک تنبیه کنند، این به رشد کودک به عنوان یک فرد مسئول کمک می کند. اما هرگز به کودک توهین یا توهین نکنید، زیرا کودک بد نیست، رفتارش بد است.
- قبل از نتیجه گیری از انتقادات دیگران (معلمان، همسایه ها) در مورد کودک، بهتر است با او صحبت کنید و پس از مشخص شدن دلیل اعمال او تصمیم بگیرید، جای ترسی نیست که آبروی خود را از دست بدهم. برای فرزندم در مقابل عموم، برعکس، بهتر است اعتماد فرزندتان را از دست ندهید.
- بهتر است ابتدا یاد بگیرید و بفهمید که چه چیزی به کودک آموزش می دهید.
- توجه داشته باشید که چند بار به کودک "نه" می گویید و پشت می کنید، بر اساس نتیجه تصمیم بگیرید. فراموش نکنید که در خانواده، کودک کاملاً به والدین خود وابسته است.
- صرف نظر از جوانی کودک، او از نظارت والدینش متنفر است، دوست دارد فعالانه در زندگی خود شرکت کند. کودک به طور طبیعی والدین خود را دوست دارد.
- والدین باید سعی کنند کودک را در میان مشکلات تنها نگذارند.
عمده ترین روش های مورد استفاده در تربیت کودک عبارتند از: مثال - اخلاق، کار مشترک، گفتگو - گفتگو، حمایت و تشویق و حمایت از کودک. کودک در ارتباط بین والدین، برقراری روابط با افراد دیگر، شرایط زندگی خانوادگی، تمام فعالیت های خانوادگی شرکت می کند. به همین دلیل است که حتی لازم نیست شرایط و شرایط خاصی برای تربیت کودک ایجاد شود، باید با روابط صحیح، مؤدبانه و اخلاقی والدین و اعضای خانواده، کودک را تربیت کرد و به آنها فهماند که چنین خواهند کرد. این ویژگی ها را به عنوان جایگاه اصلی در آینده خود می گیرند.
بنابراین در تربیت کودک چیزی نیست که بتوان آن را «کوچک - شتر» نامید و نادیده گرفت و ما حق نداریم اشتباه کنیم. فرزند سعادت هر خانواده است. پس قدر خوشبختی خود را بدانیم برادر.
همچنین بخوانید مقاله مشاوره خانواده را
روانشناسی و مشاوره...ما را در سایت روانشناسی و مشاوره دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: پریسا
بازدید: 44